هدای من

هدای عزیز من چرا تو اه میکشی

به دفتر دقیقه ها خط سیاه میکشی

چه خواهی از زمانه ات که خسته شد خدای تو

زبس به بارگاه او همیشه گرم کرنشی

بگو به روزگار تو چه امدست جان من

تو داری از خدای من چه ارزو چه خواهشی

چه خواهی از کتاب خود خدای را تباه شد

تمام لحظه های تو عزیز من چه سر کشی

تو دختری پر از صفا پر از نیاز  گفتنی

 چنان زلال اسمان همیشه خوب وخواستنی

/ 3 نظر / 6 بازدید
حسین

هدی خانم تحویل بگرید!!! نگید چرا در مورد شما شعر نمیسرایند!!! سیمرغ هم تو وبلاگم یادتون کرده!!! امان از حسادتهای شما[زبان]

عنایت

سینه کوچکم قفس بزرگ قلبم نیست قلب بزرگم دگر جایش قفس نیست بال دارد ولی درها بسته اند و پنجره نیست قدرت شکستن دارد و میل گریز نیست

هدی

باورم نمیشه این شعر واسه من باشه[بغل][قلب]