دوست عجب امنیت خوبی ست!میتوانی با او خودِ خودت باشی! میتوانی دردهایت را-هرچندناچیز،هرچند گران-بی خجالت با او در میان بگذاری!از حماقت هایت بگویی... دوست انتخاب آزاد توست،اختیار توست! نامش را در شناسنامه ات نمی نویسند،نامت را در شناسنامه اش نمی نویسند!دوست عرف نیست،عادت نیست،معذوریت نیست،دوست از هر نسبتی مبراست!دوست سایبان دلچسبی ست تا خستگی ات را با او به فراموشی بسپاری.... خواهر کوچکم از من پرسید: پنج وارونه چه معنا دارد ...؟ من به تندی گفتم... این سوال است که تو می پرسی؟ پنج وارونه دگر بی معناست... خواهر کوچک من ساکت ماند... وسوالش را خورد دیدم از گوشه ی چشمش نم اشکی پیداست... بغلش کردم و ارام گرفت.. او به ارامی گفت که چرا بی معناست...؟ من که در همهمه ی داغ سوالش بودم.... از دلم ترسیدم... من که معصومیت بغض صدایش دیدم...به خودم می گفتم: اگر او هم یک روز... وارد بازی این عشق شود.... مثل من قهوه ی تلخ عاشقی خواهد خورد... توی فنجان نگاهش ماندم... مات و مبهوت فقط میگفتم: بخدا بی معناست... پنج وارونه غلط ها دارد.... تو همان پنج دبستان خودت را بنویس.... پنج وارونه ی ما یک بازیست.... بازی ای بی معنیست.... تو همان پنج دبستان خودت را بنویس.....!!!

سهراب سپهری

/ 0 نظر / 18 بازدید