شبهای عاشورا

جوونای با صفا خوب بدونیذ

 توی این شبا اقا باهامونه

جوونا بیاین با هم گریه کنیم

 ما به درگاه حدا لابه کنیم

بیاین از مولا بخوایم دوا بده

 دل بیمار مارو شفا بده

دل مارو از گناه رها بده

 

دل مارو بایادش صفا بده

 بیا تا همیشه عاشق بمونیم

 بیا مثل اونها طاهر بمونیم

 بچه ها بیاین بهم قولی بدیم

 که هیچوقت از امام حسین دور نمونیم

جوونا بیاین با هم توبه کنیم

 بعد از این شبا دیگه خوب بمونیم

انچه با ما میمونه تو این شبا

یاد فرزند عزیز فاطمه ست

 پس بیاین کاری کنیم

 مولای ما راضی باشه

 واز کارو رفتار ما

 هیچوقت اون شاکی نشه

 جوونم بیا تو هم حسینی باش

 در عمل ثابت کن وحنینی باش

جوونم بیا تاشور حسین برسر کنیم

بیا تاالفبای بندگی رو از بر کنیم

  توبیا تاکه بگی عشق حسین خواستنیه

 راه و ایین حسین ماندنیه

 بیا که به حال خود زاری کنیم 

 بیا با نام حسنن حالی کنیم

بیا که این دلا رو خالی کنیم

 دل خود رواز غبار جارو کنیم

 تو بدون که اقا ما رو دوست داره

مهر خود رو تو دل ما میذاره

او میگه ای جوونا گناه بسه 

 برا ما این دنیا مثل قفسه

جوونا بیاین باهم دعا کنیم

 که خدا شیطون از ما دورکنه

 جوونا نگاه کنید:

 جوونای هاشمی شهید شدند

تا که برپا بمونه پرچم و راه حسین 

 تا که برجا بمونه یاد حسین

 تاکه برما بمونه کار حسین

 جوونا بیاین که کم گناه کنیم

 یه نگاهی باز به اون بالا کنیم

 جوونم بگو دیگه گناه بسه

 توی این زندون دنیا که مثل قفسه 

جوونا نگین که دیگه دیر شده

 دست و پامون با گناه زنجیر شده

بیاین تا دیر نشده

 زنجیر نفس و وا کنیم

 دل خود را از گناه رها کنیم 

          امین یا رب العالمین

/ 7 نظر / 8 بازدید
عنایت

سلام بسیار زیبا بود خدا همه را هدایت خیر کنه دعایشان کنید موفق باشی .

پاییزفصل زیبا

از دل نرود هر آنکه از دیده برفت از دل برود هر آنکه با حیله برفت هر رفتن ما ، دلیل در رفتن نیست از دل نرود هرآنکه بی کینه برفت ! [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

پاییزفصل زیبا

پرنده ای که زمانی می لرزید در دستان تو و دلش تند - تند میزد برای رهاشدن اکنون چلچله ای هست که لانه کرده است در نگاه من [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

پاییزفصل زیبا

زیبا بود بهترینها رابرایتان آرزو دارم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

هدی جون

ااااااااااامین... واقعا کاش همه چیز انقدر تو این شعر راحت بیان شده شدنی بود...

...

غم انگیزترین چیز در مورد اتفاقاتی که بین ما افتاد و احساسی که شکل گرفته بود این بودکه حتی هنوز هم که همه چیز تمام شده است و حتی هنوز هم که می دانم باید فراموشش کنم نمی دانم اسم این احساس چه بود ...حتی به خودمان فرصت ندادیم که خوب پر و بال بگیرد و جلوی چشمانمان قد بکشدما هردو می خواستیم معقول باشیم و این احمقانه ترین ستمی بود که می شود به احساس دو ادم کرد اگر به خودمان فرصت می دادیم انوقت شاید می توانستم بگویم دوست داشتن نبود و همه چیز فقط یک احساس زودگذر بود و بس اما حالا حتی نمی دانم باید برایش گریه کنم یا خوشحال باشم که همه چیز تمام شداین موضوع حتی از اصل قضیه هم ازاردهنده تر است ...