برگی از خاطرات جهان پهاوان تختی

از حموم عمومى در اومدیم و نم نم بارون میزد ، خانمی جوان و محجبه بساط لیف و جوراب و ... جلوش پهن بود ، رفت جلو و آروم سلام کرد و نصف بیشتر لیف و جوراباشو خرید . تعجب کردم و پرسیدم : داداش واسه کی میخری ؟ ما که تازه از حموم در اومدیم اونم اینهمه ! گفت : تو این سرما از سر غیرتشه که با دستفروشی خرجشو در میاره وگرنه میتونست الآن تو یه بغل نرم و یه جای گرم تن فروشی و فاحشگی کنه ! پس بخر و بخریم تا شرف و ناموس مملکتمون حفظ شه ، برگشت تو حموم و صدا زد : نصرت اینارو بزار دم دست مردم و بگو صلواتیه .

( برگی از دفترچه خاطرات جهان پهلوان تختی) سلامتی هر چی مرده .

/ 0 نظر / 20 بازدید