""نوشته بسیار زیبا و انرژی بخش از استاد فریدون مشیری""

به انگشت نخی خواهم بست تا فراموش نگردد فردا ، زندگی شیرین است ، زندگی باید کرد . گرچه دیر است ولی ؛ کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شاید به سلامت ز سفر برگردد بذر امید بکارم ، در دل لحظه را در یابم . من به بازار محبت بروم فردا صبح ، مهربانی خودم ، عرضه کنم ، یک بغل عشق از آنجا بخرم . یاد من باشد فردا حتما ، به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم ، بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در ، چشم بر کوچه بدوزم با شوق ، تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود . و بدانم دیگر ، قهر هم چیز بدیست . یاد من باشد فردا حتما ، باور این را بکنم ، که دگر فرصت نیست ، و بدانم که اگر دیر کنم ، مهلتی نیست مرا . و بدانم که شبی خواهم رفت ، و شبی هست، که نیست ، پس از آن فردایی......

/ 0 نظر / 21 بازدید