تو مرجانی تو تو در جانی

 تو مروارید غلتانی

اگر قلبم صدف باشد

میان ان تو پنهانی

 

وقتی از شدت ایام دلم میگیرد

مرغ امید من از شدت غم میمیرد

دل به دریای خوش خاطره ها مبندم

باز هم خاطره ای دست مرا مگیرد

 

 

ای انکه طلبکار خدایی به خود اّ

از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا

اول به خود اّ

چون به خود اّیی به خدا

اقرار بیاری به خدایی خدا