تو ا ی خدای مهربون

تو ای خدای هم زبون

اومدم که باهات حرف بزنم

قصه ی این دلمو جار بزنم

اومدم که بت بگم خسته شدم

توی این شهر شلوغ 

مثل یک بلبل سرگشته شدم

اومدم که بت بگم توی این شهر ادما فراونن

همشون از فکر و کارا داغونن

توی این شهر فرنگ ادمات

همه جوری ادمی پیدا میشه

یکی از حسادت و حرص و ولع

یکی از صدارت و پول و طمع

یکی از داشتن پولاش می ناله

یکی هم بی صدا از گرسنگی

 گوشه ی خونش می خوابه

یکی از داشتن اقوام زیادش حیرونه

که چرا باز توی این شهر تک و تنها میمو نه

یکی از داشتن اولاد می ناله

یکی از نداشتنش دنبال دارو و درمونه

جوونا دنبال عشق و عاشقی

بعضی ها هم دنبال درس و سربازی

بعضی ها هم خمار و خواب الودند

توی این شهر دنبال مواد و ایکس و افیونند

خدایا دلم از این  دنیا پره

اخه توی این شهر از اینجور ادما فراونه

خدایا دیگه من خسته شدم

توی این شلو غیا بخدا خفه شدم 

توی این همه بی کسی ها

مثل یک زندونی دست بسته شدم

خدایا دل من پر از غمه

گویی که غصه های عالم هم برام کمه

خدایا دلم پر از شکایته

از غریبه ها نه از خودی ها پراز حکایته

اونهایی که با توهم خونند

 اونهایی که با تو هم پیمونند

  اونهایی که میگن دوست دارند

 ولی همیشه تو رو تنها میذارن

 و تو دلت داغ جدایی مکارن

اونهایی که میگن وقا دارن

اونهایی که ادعای راستی و صفا دارن

اونهایی که میگن زندگی بی تو مشکله

اونهایی که میگن چشام بی تو گریونه

اونهایی که میگن دلمون برات تنگ میشه

ولی وقتی که میرن دلشون مثل سنگ میشه

اونهایی که میگن عهد و پیمون بستیم

ولی خیلی ساده همه چیز رو از یاد میبرن

اونهایی که میگن صادف و یکرنگیم

ولی بوقلمون صفت و هزار رنگ میمونن

اونهایی که تو رو از یاد میبرن

توی این شهرتو  رو باخاطراتت جا میذارن

خدایا تو دیگه منو از خود وا نکن

توی این بیغوله دنیا تو منو رها نکن

اگه تنهام بذاری اگه از خود برونی

 دیگه راهی ندارم بی تو جایی ندارم

بی تو من خوار میشم بی تو من زار میشم

بی تو من دربدر کوچه و بازار میشم

بی تو بی یار میشم بی تو بی غار میشم

توی این شهر غریب بی تو تنها میشم

پس منو رها نکن ای خدای مهربون

توی این شهر شلوغ توی این شهر دروغ

توی این شهر پراز کینه و  دوز

ای خدای مهربون ای خدای مهربون