خیام اگر زباده مستی خوش باش

 با ماهرخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقیت کار جهان نیستی است

انگار که نیستی چو هستی خوش باش             

بگذر از غم که جهان گذران می گذرد

شاد بنشین که بد و نیک جهان می گذرد

                             خیام

بگذر از غم     (در پاسخ به شعر بالا)             

غم بود مونس ما شاد بمانیم که چه

می زشادی به دل و جان بچشانیم که چه

گر بود نیست شدن عاقبت کار جهان

این تن خسته به هر سو بکشانیم که چه

نیست دیگر زخوشی نام و زشادی اثری

شعر خوش باش در این دوره بخوانیم که چه

در مثل هست که حاجت به بیان نیست عیان

بر زبان واژه تکرار برانیم که چه

گرد ما قهقهه و شادی شاهین غم است

عیش گیرم که کبوتر بپرانیم که چه 

رنگ خون شد رخ شادی زغم ما خیام

اشک خونابه زچشمان بچکانیم که چه

چون که غم چهره دل کرد پر از چین و چروک

ای تو (ارام ) به جهان شاد بمانیم که چه