هدای عزیز من چرا تو اه میکشی

به دفتر دقیقه ها خط سیاه میکشی

چه خواهی از زمانه ات که خسته شد خدای تو

زبس به بارگاه او همیشه گرم کرنشی

بگو به روزگار تو چه امدست جان من

تو داری از خدای من چه ارزو چه خواهشی

چه خواهی از کتاب خود خدای را تباه شد

تمام لحظه های تو عزیز من چه سر کشی

تو دختری پر از صفا پر از نیاز  گفتنی

 چنان زلال اسمان همیشه خوب وخواستنی