شب شده سنگ صبور

خونه ی غم شده بازاین دل من

پر زماتم شده باز این دل من

من و تو با دلمون تک وتنها و غریب

توی این شهر بزرگ توی این دشت جنوب

خودمونیم و خدا خودمون ودلمون

تو میخوای این دل من خون بشه دیونه بشه

تو میخوای غصه ی من قصه ی هر خونه بشه

نمیخوام سنگ صبور


شده باز فصل خزون

ازدرختا می ریزه برگ طلا

اسمون پر زغم وغرق اندوه بلا

چکنم با غم رسوایی خویش

چکنم با شب تنهایی خویش

هی برش قصه میگم

قصه از این دل پر غصه میگم

که تو ای دل منو دیونه نکن

پر وبالم را مسوز منو پروانه نکن

منو اواره با این دستهای خالی تو نکن

می بینی هر چه که هست درد امیده بخدا

حسرت روزای پیشین و پسن بخدا

به طلا دست میزنی خاک میشن

سبزه ها زیر  قدمهای تو غار میشن

بازوانی که به گرمی تو رو افسون میکنن

یه دفعه مار میشن

زبونم خسته میشه

دهنم بسته میشه

ولی ای سنگ صبور

مگه باور میکنه این دل من

مگه اروم میشه باز این دل من

میدونی همدم شبهای سیاهه دل من

عاقبت سر به بیابون میذارم سنگ صبور

میرم اونجا که وفاست میرم اونجا که صفاست

میرم اونجا که فقط محرم این سینه خداست

ولی ای یار دلم ای دلت خونه ی اسراردلم

 دل من پره از مهر و وفاست

 تورو با خود میبرم تورو ای سنگ صبور

همه جا تا لب گور 

همه جا تا لب گور.